تبليغاتX
بهائيان حقیقی (ارتدكس) ايران - درباره ردیه ای با عنوان میسن ریمی وپیروان او
بهائیان حقیقی پیرو حقیقت دیانت بهائی ومسیر اصلی آن که در الواح مبارک وصایای حضرت عبدالبها ترسیم گشته

 

"اخیرأ ردیه ای با عنوان میسن ریمی وپیروان او در بین جامعه بهائیان ایران توزیع گشته است که نشان گر ترس ووحشت توزیع کنندگان از آگاهی احبا براین حقیقت است که برخلاف آنچه تا کنون بوسیله تشکیلات به آنها گفته شده ولایت امرالله در دیانت بهائی پایان نیافته واین اصل اساسی دیانت بهائی تا پایان دوران این آئین نازنین تساسل خواهد داشت زیرا اراده خداوند بر آن قرار گرفته ومیثاق الهی است.

نویسندگان این ردیه به روش بقیه ردیه نویسان با آمیختن راست ودروغ به انتشار مطالب خلاف واقع وانحرافی پرداخته وامید دارند که کما کان توجه بهائیان را از حقایق این امر الهی منحرف وآنهارا به ادامه پیروی ازتشکیلاتی که رابطه خود را بامرکزامرالهی ومبین آیات الله گسسته واز اصول الهی دیانت بهائی فاصله گرفته است وا دارند تشکیلاتی که عملأ  در جهتی بر خلاف مسیر الهی که صریحأ در الواح مبارک وصایای حضرت عبد البها بیان گشته است سیر میکند."

 

ابتدا چند نکته باید مورد توجه و بررسی قرار گیرد که اصولأ

- عهد ومیثاق چیست ؟

- ناقض عهد ومیثاق کیست؟

- وچه شخصی صلاحیت واختیار این را دارد که نقض عهد  کسی را تشخیص واورا نا قض بنامد؟

شوقی افندی اولین ولی عزیز امرالله معنی عهد و میثاق را بشرح زیر بیان فرموده اند:

 

ترجمه " ولی امرالله وجود دو نوع میثاق را ملاحظه مینماید که صراحتأ ومکررأ درالواح و آثار امری ذکر شده است.

نوع اول عهد ومیثاقی است که هر پیامبر الهی با بشریت یا منجزأ میتوان گفت با پیروانش منعقد مینماید که آنان مظهر ظهوربعدی که بازگشت وظهور مجدد حقیقت اوست پذیرفته وپیروی نمایند. نوع دوم عهد ومیثاق مانند میثاقی است که حضرت بهاءالله با پیروانش بست که حضرت عبدا لبهاء را پیروی نمایند. و این بمنظور استحکام و استقرار جانشینی سلسله مصابیحی است که پس از هر مظهر ظهوری ظاهر میشوند وبر این منوال است عهد ومیثاقی که حضرت عبدالبهاء با بهائیان بستند که پس از ایشان نظمی که طرح فرمودند بپذیرند.         1 LIGHTS OF GUIDANCE p-18                          

 

بطوری که ملاحظه میفرمائید اولیاء امرالله میثاق وحضرت عبدالبهاء مرکزمیثاق حضرت بهاءالله هستند اما بیت عدل فاقد "رئیس مقدس" و "عضو اعظم ممتاز لاینعزل" محض نمونه حتی یکبار از این تعریف ذکری ننموده وبجای آن از تعریفی مغایر که خود ابداع نموده استفاده نموده است و بطور کلی این موسسه نا مشروع در نقل نصوص نیز امانت وصداقت را رعایت نمی کند نمونه این کاررادرهمین ردیه ملاحظه فرمائید که نوشته شده است:

" این بیان مبارک مبتنی بر علّت اصلی ظهور حضرت بهاءالله یعنی ایجاد وحدت و یگانگی می باشد.
"اگر حصن حصین امرالله را قوۀ
حارسه محافظت نمی نمود در جمع اهل بهاء در یک روز هزار فرقه به مثل ادوار سابقه ایجاد می شد امّا در این دور مبارک جهت دوام امرالله و حفظ احباءالله از تفرقه و اختلاف، جمال مبارک روحی له الفداء به قلم اعلی عهد و میثاق را مرقوم فرمود."(4)(ترجمه) "

 

ذیلأ اصل آنرا بصورت کامل وبا ذکر ماخذ ملاحظه فرمائید تا بیشتر به ماهیت موسسسه ای که با بیت عدل اعظم الهی جز نام تشابهی ندارد پی برید:

حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

"اگر حصن حصین امرالله به قوه میثاق محفوظ نماند در یک روز در بهائیان هزارمذهب پيدا شود چنانچه در دورهاي سابق حاصل شد ولي در اين دور مبارك محض صيانت امر الله كه تفريق در بين حزب الله نشود جمال مبارك روحي له الفدا به اثر قلم اعلي عهد و پيمان گرفت و مركزي معين فرمود كه مبين كتاب است و رافع اختلاف انچه او بنگارد و بگويد مطابق واقع و در صون حمايت جمال مبارك از خطا محفوظ مقصد از اين عهد و ميثاق رفع اختلاف از افاق است ...   " (منتخباتي از مكاتيب جلد ٤ صفحه  ۱۶۵ )

ملا حظه میفرمائید که صرفنظر از اینکه بیان مبارک را دوباره از انگلیسی به فارسی برگردانده اند وزحمت پیدا کردن اصل بیان مبارک را به فارسی بخود نداده اند   از بیان مبارک اصل موضوع که مشخص میفرمایند "عهد وپیمان" گرفته شده چیست را ننوشته اند

همچنین میفرمایند:

" باید الیوم سد ابواب نزاع کرد ومنع اسباب جدال واین ممکن نیست جز آنکه کل متابعت    مبین کنند واطاعت مرکز میثاق معین ، یعنی تمسک بصریح بیان او جویند وتشبث به وضوح تبیان او خواهند."      (مكاتيب حضرت عبدالبها - جلد ٢: صفحه ۲۴۷ )

 

ونیز میفرمایند:

"باری ای احبای الهی صریح کتاب الهی اینست که اگر دو نفس در مسئله از مسائل الهیه جدال و بحث نمایند واختلاف ومنازعه نمایند هردو باطلند ، حکمت این امر قطعی الهی اینست که در میان دو نفس از احبای الهی جدال ونزاع نشود ، بنهایت الفت ومحبت با یکدیگر گفتگو کنند ، اگر اندک معارضه ئی بمیان آید سکوت کنند دیگر طرفین تکلم ننمایند وحقیقت حال را ازمبین سئوال کنند این است حکم فاصل" (مکاتیب حضرت عبد البها – جلد ۳ : صفحه ۳ ۳ )

حال ملاحظه میفرمائید که چگونه در این ردیه با نادیده انگاشتن نصوص به تعریفی غلط از عهد و میثاق پرداخته اند  تا چنین القاء نمایند که عهد ومیثاق یعنی اطاعت از آنانیکه عهد شکنی نمودند در حالیکه طبق فرموده مبارک حضرت عبدالبهاء واولین ولی امرالله عهد ومیثاق حضرت بهاءالله در وجود وحضور مبین ایات الله متجلی ومتبادر است.

 

حضرت عبدالبهاء در الواح مبارک وصایای خود صراحتأ مشخص فرموده اند که امرالله به اطاعت از کسی که ولی امرالله است مصون ومحفوظ خواهد ماند و ناقض کسی است که با ولی امرالله مخالفت نموده وسبب تشتت امرالله شود:

 

"حصن متين امر الله باطاعت من هو ولي امر الله محفوظ و مصون ماند و اعضاي بيت عدل و جميع اغصان و افنان و ايادي امر الله بايد كمال اطاعت و تمكين و انقياد و توجه و خضوع و خشوع را بولي امر الله داشته باشند اگر چنانچه نفسي مخالفت نمود مخالفت بحق كرده و سبب تشتيت امر الله شود و علت تفريق كلمة الله گردد و مظهري از مظاهر مركز نقض شود"

(الواح وصاياي مباركه حضرت عبدالبها: صفحه ۱۲)

 

"ميگويند ايات‌ الله ميزان‌ است ، كه ميگويد نيست ، لكن از براي اين ايات مبين منصوص مخصوص تعيين شده نه ان كه هر مغل مبغضي و يا جاهل طالب عوضي دخل و تصرف در ايات الله نمايد و به هواي خود معني نمايد ، لايعلم تاويله الا الله و الراسخون في العلم ."

                  (منتخباتي از مكاتيب حضرت عبدالبها - جلد ٤: صفحه ۲۹۵ )

 

شوقی افندی اولین ولی امرالله بکرات در طی دوران ولایت خود متذکر گشتند که غیر از ولی امرالله کسی صلاحیت تشخیص مرض روحانی را ندارد وبه هیچ شخص یا مقامی چنین اجازه ای داده نشده است که احدی را ناقض بنامد.

 

"But no one but himself can pronounce a person to be in that diseased condition we call 'Covenant Breaking' and no one but he can reinstate a Covenant Breaker."

 

            (Shoghi Effendi, Directives from the Guardian, p.16)

 

مسلمأ دوستان عزیز متوجه شده اند که در ردیه هائی که علیه دیانت بهائی نوشته میشود ردیه نویسان بزعم خود برای اینکه امر مبارک را دگرگونه نشان داده وآن را فرقه ای که براثر جاه طلبی وبلند پروازی ومنافع شخصی ایجاد شده مطالب سخیفی درزمینه اختلاف بین مظهرظهور ومیرزا یحیی ومرکز میثاق و میرزا محمدعلی ومرکز امر بابرادر،خواهر وبقیه ناقضین نوشته و ناقضین را درسطح آن وجودات مقدس نشان داده ومطالب خلاف واقع مینگارند، عجیب نیست که در این ردیه نیز موسسه ای که برخلاف مفاد الواح مبارک وصایا تشکیل شده است برای بی اعتبار نشان دادن دومین وسومین ولی امرالله بهمان شیوه متوصل گشنه است.

بنظر بنده گناه این ردیه نویسان اخیر از ردیه نویسان ضد بهائی بمراتب بیشتر است زیرا به بهائی ستیزا ن گفته نشده که وظیفه آنان تحری حقیقت است به آنها گفته نشده که تقلید ممنوع است بلکه گفته شده وظیفه آنان تقلید است به آنها گفته نشده که تعصب از هرنوع دلیل جاهلیت است بلکه به آنها القاءگشته که تعصب چیز خوبی است وامثالهم.

بهتر بود که بجای ردیه نویسی به این سئوالات اندیشیده وپاسخی برای آنها بیابند

اگر بفرض محال قرار نبود که ولایت امرالله در دیانت بهائی تسلسل وادامه داشته باشد چرا:

حضرت عبدالبها در الواح وصایای خود که مکمل کتاب اقدس است اولیاء امرالله را موظف فرمودند که جانشین خود را درزمان حیاتشان تعین نمایند؟

درهمان سند الهی حفظ وصیانت امرالله را به اطاعت از کسی که ولی امرالله است موکول فرمودند؟

در همان سند تبین آیات الله را به اولیاء امرالله منحصر فرمودند؟

وحدت امرالله وجلوگیری از تفرقه را موکول به وجود مبین آیات الله (ولی امرالله) نمودند؟

در همان سند مقدس ریاست دائمی بیت عدل را به ولی امرالله محول فرمودند؟

(ریاست و مدیریت  چیزی نیست که از دنیای دیگر انجام شود مسائل مربوط به این دنیا است وشخص زنده باید آنهارا انجام دهد)

ودر همان سند مقرر فرمودند که در صورتیکه ولی امرالله در جلسات بیت عدل حضورنیابد نماینده خود را برای شرکت در جلسه بفرستد؟

در همان سند صلاحیت واختیار تشخیص خطای اعضاء بیت عدل واخراج آنها را بعهده ولی امرالله گذاشتند؟

درهمان سند الهی حقوق الله را فقط به ولی امرالله اختصاص دادند؟

ودر همان سند تعین ، سرپرستی واداره ایادی امرالله را فقط به ولی امرالله محول فرمودند؟

واین سئوال که در طی زمانیکه بیت عدل بدون رئیس مقدس وعضو اعظم ممتاز لاینعزل تشکیل شده چه کسی یا چه کسانی بعنوان نماینده ولی امرالله در جلسات آن شرکت نموده اند؟

 

واگربرفرض محال بنا بود که ولایت امرالله (که باید تا آخر دیانت بهائی تسلسل وادامه داشته باشد) فقط به اولین آنها خاتمه یابد چرا:  

شوقی افندی اولین ولی امرالله که طبق امواح مبارک وصایا موظف بود که جانشین خود را تعین نماید اعلام نکرد که بعد از وی ولی امر دیگری نخواهد بود؟

شوقی افندی اولین ولی امرالله نوشت که بدون ولی امرالله بنیان دیانت متزلزل خواهد شد؟

ایشان بکرات نوشتند که نظم بدیع بر دو ستون استوار است ؟

نوشتند که دو موسسه ولایت امرالله وبیت عدل جدا نشدنی هستند؟

ایشان در طی تمامی دوران ولایت خود به تسلسل وادامه ولایت امر تاکید فرمودند؟

ایشان بیت عدل جنینی را تاسیس ورئیس واعضای آنرا منصوب فرمودند؟

مراحل تکامل وتحول بیت عدل جنینی را مشخص نموده وبه لزوم رعایت واجرای آن مراحل تاکید فرمودند؟

نوشتند که بدون ولی امرالله هدایتی که جهت تعین حدود ووظایف تقنینیه منتخبین ضروری است سلب شود؟

نوشتند که هرگاه ولی امرالله تصمیمی راوجدانأ مباین با روح آیات منزله تشخیص دهد باید ابرام وتاکید در تجدید نظر نماید؟

تبین وتشریح مسائلی را در صلاحیت اولیاء آینده ذکر نمودند؟

 

وچگونه بعد از صعود اولین ولی امرالله همسر ایشان به محافل ملی تلگراف مخابره کردند که احبا به ایادی امرالله متشبث شوند؟ تشبث برای چه؟

وچگونه ایشان طی تلگرام دیگری خط مشی تعین نمودند که ایادی بزودی درحیفا مجتمع وراجع به برنامه های آینده تصمیم خواهند گرفت ؟ درحالیکه طبق الواح مبارک وصایا چنین حقی به آنان داده نشده است.

چگونه روحیه خانم وسایر ایادی سابق بخود اجازه دادند که شورای بین المللی بهائی (بیت عدل جنینی) را که بوسیله شخص ولی امرالله تعین وتاسیس گشته بود نادیده گرفته وبجای آن از بین خودشان یک هیئت دیگر منصوب نموده وبدتراینکه این کار خود را طبق الواح مبارک وصایا قلمداد نمایند؟ در حالیکه هیئت نه نفره ایادی مذکور در الواح وصایا برای خدمت به ولی امرالله منظور گشته نه برای معاندت وشمنی با ولی امرالله بعلاوه وقتی که ولی امرالله طبق گفته آنان وجود نداشته باشد وجود آنان نیز زائد است.

اگر بنا بود که یک هیئت نه نفره زمام امر را بعهده داشته باشد چه هیئتی بهتر از آنکه خود ولی امرالله تعین ومنصوب نموده است وآن هیئت بیت عدل جنینی است؟

چگونه روحیه خانم وآیادی سابق اینهمه نصوص ، آیات والواح دائر بر ادامه ولایت امرالله را در دیانت بهائی نادیده گرفتند وبه اعلامیه مهم مورخ نهم ژانویه 1951 اولین ولی امرالله  وسایر نوشته ها وپیامهای ایشان در باره این شورا ومراحل تکامل آن به بیت عدل واینکه رئیس بیت عدل جنینی بوسیله شخص ولی امرالله منصوب شده است  اعتنائی  ننموده وتنها به استناد یک کلمه که آنها را سر خدمه خطاب نموده بودند بخود اجازه دادند که بر علیه ولی امرالله قیام نمایند ؟ در حالیکه وظیفه خدمه وسر خدمه خدمت است نه ریاست آنها میبایست بر طبق الواح مبارک وصایا از ولی امرالله اطاعت نموده وتحت ارشاد او خدمت نمایند نه اینکه ولی امرالله وبهائیان ثابت بر عهدومیثاق را طرد نمایند تنها موردی که به ایادی حق طرد داده شده درصورتی است که کسی با ولی امراله دشمنی ومخالفت نماید وقتی آنها مدعی گشتند که ولی امرالله وجود ندارد دیگر مسئله طرد بوسیله ایادی نیز منتفی است در حقیقت آنها باید خودشان را طرد می نمودند.

نوشته شده توسط ع. شهره در ساعت 14:37 | لینک